برگ چهلم
سلام دخمل گلممممم ،خوبی عزیزم؟؟؟.gif)
ببخش که مامان یه مدتی نتونست واست چیزی بنویسه ،خودت میدونی هر لحظه به فکرتممممم عشقم.
عزیزم دکترم هنوزم بهم میگه که باید استراحت کنم و کارای سنگین نکنم البته منظورش استراحت مطلق نیست ، من کارای خونه رو انجام میدم و گاهی وقتا بیرونم میرم ولی زیاد پیاده روی نمیکنم .
آخرین بار 18 مرداد سونو شدم و خدا رو شکر همه چیز خوب بود اون موقع 30 هفته و 4 روزت بود و وزنت 1620 گرم بود .
الان فکر میکنم بزرگتر شدی اینو از روی ضربه هایی که میزنی میفهمم همینطور فکر میکنم دیگه جات تنگ شده چون بعضی وقتا یه جاهایی از اندام کوچولوت مثه قلمبه از دلم میزنه بیرون ...ماشالا داری بزرگ میشی خوشگلم.
3 شهریور که دکتر بودم به دکترم گفتم زیر شکمم گاهی وقتا احساس فشار میکنم دکتر واسم آمپول نوشت واسه
تشکیل شدن ریه هات تا اگه خدای نکرده زودتر به دنیا اومدی مشکلی واست پیش نیاد مامان ،
دختر نازم منو بابایی خیلی نگرانت هستیممم ،انشالا به موقع و سالم به دنیا بیای عزیزم.
نفسم ، حدود یه ماه پیش واست اتاقت رو کاغذ دیواری کردیم امیدوارم خوشت بیاد ، انشالا هفته دیگه سیسمونیت رو هم از خونه مامان جون میاریم
. تا هفته دیگه تاریخ زایمانم هم مشخص میشه ، خیلی دلم میخواد روز تولدت رو زودتر بفهمم دخترم . 
همه دیگه این روزا منتظر تولدت هستن..باباجون که شمارش معکوس رو شروع کرده
، مامان جونم داره واست یه پتوی خوشگل و ناز میبافه.
. بابایی هم دیگه خیلی بیقراره اومدنت شده اینو از رفتارش میفهمم .
مامانی دعا کن زایمان راحتی داشته باشم ... همه چیز به خوبی و خوشی پیش بره و سالم و به موقع بیای بغلمون .![]()
![]()
![]()
عزیزم با اون دستای کوچولوت واسه همه منتظرای نینی دعا کن که هر چی زودتر فندقاشون بیان توی دلاشون .![]()
![]()
![]()


برگ چهلم 



